-مامان!
بله مامان؟
-خاله مرضیه زن خونگیه یا بیرون کار می کنه؟!
زن خونگیه مامان!
تیام به زن خانه دار گفت زن خانگی. او گفت زن خانگی و همه خندیدند و قربان صدقه اش رفتند و گفتند باید بگوید خانه دار نه خانگی. من اما به این فکر کردم که پر بیراه هم نمی گوید. زن های خانه دار همه خانگی می شوند. برایم باور نکردنی بود که دارم به این فکر می کنم که زن های خانه دار اهلی تر از زنان کارمند و شاغل می شوند. همان لحظه یک دور زن های فامیل و در و همسایه را توی ذهنم مرور کردم. خانه دارها را یک گوشه نشاندم و کار-دارها را یک گوشه ی دیگر… نه ننشاندم. کارمندها -هرکار کردم- حتی توی ذهنم هم نمی نشستند. بعد به این فکر کردم که زن های شاغل را هیچ وقت نشسته تصور نکرده ام. همیشه ی خدا وقتی به ذهن می آورمشان یا ایستاده اند و یا دارند راه می روند و حتی گاهی این طرف آن طرف می دوند و از جریانات ذهنی من هم سبقت می گیرند. گاهی حتی اجازه نمی دهند در موردشان فکر کنم.